سایس

لغت نامه دهخدا

سایس. [ ی ِ ] ( ع ص ) رجوع به سائس شود.

فرهنگ معین

(یِ ) [ ع. سائس ] (اِفا. ) ۱ - ادب کننده. ۲ - رام کننده.

فرهنگ عمید

۱. ادب کننده، تربیت کننده.
۲. رام کننده.
۳. کسی که کار های قوم و جماعتی را از روی عقل و تدبیر اداره کند، کاردان، سیاست مدار.

فرهنگ فارسی

ادب کننده، تربیت کننده، رام کننده، کاردان
۱ - ادب کننده تربیت کننده. ۲ - رام کننده. ۳ - کسی که کارهای جمعی را با تدبیر اداره کند کاردان سیاستمدار. ۴ - حاکم فرمانروا. یا سایس پنجم رواق. مریخ. ( چه در فلک پنجم است ).

جمله سازی با سایس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاهی است سایس دین نوری است سایهٔ حق تایید حق تعالی کرده ندا تعالش

💡 از بس کشیده ای به قطار بهادران سایس نمانده است به طومار روزگار

💡 ای خسروی که سایس امر تو از نفاذ بر پای هفت توسن گردون نهاد قید

💡 ای سایس اغیار بتعلیم و هدایت نفس دغلت را نکنی هیچ سیاست

💡 رزقمز غصه دین از بسکه بوقازده دوگولور نه عجب سایسلر آبمزی دانمزه

💡 ای همچو خر و گاو که و جو طلبت تا چند کند سایس گردون ادبت

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز