سامانش
مترادفها
نظم، ترتیب، ساختار
متضادها
بیسامانی، آشفتگی، هرج و مرج
فرهنگستان زبان و ادب
{systematization, systemization} [عمومی] فرایند سامانه ای کردن
ویکی واژه
فرایند سامانهای کردن.
جمله سازی با سامانش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مرا سریست و فدای تو کرده ام چه کنم که از بلای فراق تو نیست سامانش
💡 چه جان باشد که جانانش نه پیداست چه سر باشد که سامانش نه پیداست
💡 سری کاو از غم تو پر ز سوداست یقین دانی که سامانش نباشد
💡 رهی پیش آمد که پایانش نیست فتادم به کاری که سامانش نیست
💡 به سامانش بباید ساخت درمان مگر درمان پدید آید به سامان
💡 صبح بهار امکان سامانش این قدر نیست گر ذوق سیر باشد از ما به بر گریبان
💡 برای حفظ سامانش و نظم در محیطهای آموزشی، اساتید باید قوانین مشخصی را برای تعامل با دانشجویان در طول ترمهای تحصیلی وضع کنند.
💡 مدیریت صحیح منابع طبیعی و حفظ سامانش اکوسیستمهای محیط زیست برای بقای نسلهای آینده از اهمیت بسیار حیاتی و غیرقابل چشمپوشی برخوردار است.
💡 کتابدار با دقت بسیار بالا اقدام به طبقهبندی کتابها نمود تا سامانش آرشیو و دسترسی آسان کاربران به منابع علمی فراهم گردد.