سافله

لغت نامه دهخدا

( سافلة ) سافلة. [ ف ِل َ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث سافل. رجوع به سافل شود. || دبر مردم. ( مهذب الاسماء ). بن مردم. ( منتهی الارب ). المقعدة و الدبر. ( قطر المحیط ). سوراخ. ( دهار ). || سافلة الرمح؛ زیر نیزه. ( دهار ). بن نیزه. ( مهذب الاسماء ). نیمه نیزه که متصل به آهن بن نیزه است. ( منتهی الارب ) ( شرح قاموس ) ( قطر المحیط ).

فرهنگ معین

(فِ لَ ) [ ع. سافلة ] (اِ. ) مقعد.

فرهنگ عمید

۱. = سافل
۲. دبر، مقعد.
۳. قسمت پایین چیزی.
۴. قسمت پایین نهر.
۵. قسمت پایین نیزه.

فرهنگ فارسی

مونث سافل، دبر، مقعد، قسمت پایین، قسمت پایین نهر
۱ - مونث سافل. ۲ - دبر مردم بن مردم مقعد.

ویکی واژه

سافلة
مق

جمله سازی با سافله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حصنی که به صد تیغ کش آن را نگشاد کلک تو کند عالیه‌ها سافله‌ها

💡 همچو مهندسان ز حل مشکل چرخ کرده حل پایه برترین محل از درجات سافله

💡 دیدم بیکی چشم زدن کاشان را از زلزله شد عالیه ها، سافله ها

💡 نامزد کن به زمین زلزله‌ها ساز ازان «عالیها سافلها»

💡 راند چو بر تختهٔ هستی قلم عالیها سافلها زد رقم

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز