لغت نامه دهخدا
زواج. [ زَ ] ( ع اِمص ) اسم است از تزویج. ( از اقرب الموارد ). نکاح و عروسی. ( ناظم الاطباء ). زناشویی. نکاح. عروسی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زواج. [ زَ ] ( ع اِمص ) اسم است از تزویج. ( از اقرب الموارد ). نکاح و عروسی. ( ناظم الاطباء ). زناشویی. نکاح. عروسی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زناشویی.
زناشویی
( اسم ) زناشویی نکاح.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مطلب چهارم: تفسیر آیهٔ «وَکُنتُم أزواجاً ثلاثة» (واقعه: ۷).
💡 کی بود این کفو ایشان در زواج یک در از چوب و دری دیگر ز عاج
💡 «قالوا لقد علمت یا لوط ما لنا فی بناتک من حق» حق اینجا بمعنی حاجت است ای لا حاجة لنا فی بناتک. و قیل: معناه بناتک لن لنا بازواج فیکون لنا فیهن حقّ، وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ ما نُرِیدُ یعنی اتیان الذکور.
💡 سیم تجریدست باید که مجرد شود و قطع جمله تعلقات سببی و نسبی کند با حسن الوجه تا خاطر او بدیشان ننگرد که «ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم فاحذر و هم».
💡 تا شود فطرت ما ظاهر و آید در فعل حکمت این است وگرنه غرض از ازواج