زنش

لغت نامه دهخدا

زنش. [ زَ ن ِ ] ( اِمص ) مصدر دوم زدن. زخم. ضربت. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): اردوان و اسوباران فرازرسیدند و از چنان زنش اَفَد نمود، پرسید این زنش که کرد؟ ( کارنامه اردشیر بابکان ترجمه صادق هدایت ص 9، یادداشت ایضاً ). این اسم مصدر اکنون غیر مستعمل است و فقط درترکیب «سرزنش » می آید. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زنش. [ زَ ن َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان عمارلو است که در بخش رودبار شهرستان رشت واقع است و 105 تن دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).

فرهنگستان زبان و ادب

{beat} [فیزیک] تغییر دوره ای دامنه در نتیجۀ دو موج سینوسی که بسامد آنها اندکی اختلاف دارد

دانشنامه آزاد فارسی

زَنِش (beat)
(یا: ضربان) در فیزیک، تغییر دوره ای در دامنه، درنتیجۀ برهم نهی دو سیگنال سینوسی با تفاوت اندکی در بَسامد.

جمله سازی با زنش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دست سرزنش خلق، سر بدر نکنی چو لاک‌پشت ترا چون کنند در صندوق

💡 من لوح دل از جمله امانی شستم جان را زنشاط و کامرانی شستم

💡 دعا کرد آن زنش تا آن جوان نیز بیک دم دیده ور گشت و روان نیز

💡 از روی نرم سرزنش خار می کشم چون گل ز حسن خلق خود آزار می کشم

💡 ای باغبان، به سرزنش بید و سرو کوش تا خود چرا ز خط چمن سر کشیده اند

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز