زنانی
مترادفها
زنان، خانمها
متضادها
مردانی
لغت نامه دهخدا
زنانی. [ زَ ] ( ع اِ ) آب بینی مانندی که از بینی شتر آید.( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زنانی. [ زَ نی ی ] ( ع ص ) رجل زنانی؛ مرد کافی و پسند ذات خود را. ( منتهی الارب ). مرد کافی که خود را پسند نماید. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
مرد کافی خود را پسند نمایند رجل زنانی مرد کافی و پسند ذات خود را
جمله سازی با زنانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سماعیست سماعیست از آن سوی که سو نیست عروسی همه آن جاست شما طبل زنانید
💡 راه زنانیم ما جامه کنانیم ما گر تو ز مایی درآ کاسه بزن کوزه خور
💡 دوش می گفت جانم کی سپهر معظم بس معلق زنانی شعلهها اندر اشکم
💡 این معلم که خرد بود بشد ما طفلان یکدگر را ز جنون تخته زنانیم همه
💡 او یکی از نخستین زنانی است که توانست مدرک مهندسی دریافت دارد.