زمین دار

لغت نامه دهخدا

زمین دار. [ زَ ] ( نف مرکب ) مرزبان. ( دهار ) ( آنندراج ). || خداوند ده و ریش سفید ده. ( ناظم الاطباء ). دارنده زمین و صاحب ملک و مزرعه. || به اصطلاح هندی، مأموری که مالیات اراضی سپرده بخود را جمع می کند و صد یک حق العمل بر میدارد. ( ناظم الاطباء ). واسطه میان مالک و زارع در هندوستان و آن مانند مستأجری باشد بااختیاراتی بسیار ظالمانه. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || در هند، رباخوارانی که به زارعین قرض دهند و شرائط آن بقدری صعب است که الی الابد مدیون و اولاد او در قید این دین باشند. ( یادداشت ایضاً ).

فرهنگ معین

( ~. ) (ص فا. ) ۱ - مالک. ۲ - مرزبان.

فرهنگ عمید

۱. دارای زمین، صاحب زمین.
۲. مرزبان.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - ملک دار مالک. ۲ - مرزبان.

ویکی واژه

مالک.
مرزبان.

جمله سازی با زمین دار

💡 سزد گر لاف همچشمی به شاهان می زند دهقان سلیمان خود است آن کو نگین واری زمین دارد

💡 بر زمین عدل عمر کن که زمین دار فناست وز جهان نام نکو بر که جهان بر گذرست

💡 غباری نیست بر خاطر زعزلت پاک گوهر را که گنج آسایش روی زمین زیرزمین دارد

💡 خجلت روی زمین داریم از بحر کمان از هدف تا دور چون تیر خطا افتاده‌ایم

💡 تا تو چون مهر گیا زیر زمین داری جای بر زمین همچو گیا پای سپر باد پدر

💡 کره زمین دارای چگالی بیشتری نسبت به دیگر سیاره‌های منظومه شمسی است، کُرهٔ کاملی نیست و در نتیجه شدت میدان جاذبه در نقاط مختلف زمین با هم فرق دارد.