زرپرست

لغت نامه دهخدا

زرپرست. [ زَ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) دولت پرست و مال دوست. ( ناظم الاطباء ):
پای کرم بر سر زر نه، نه دست
تات نخوانند چو گل زرپرست.نظامی.روزی بینی بکام دشمن
زرمانده و زرپرست مرده.سعدی.

جمله سازی با زرپرست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه چین و ماچین شدش سوی دشت سپاهی همه بنده و زرپرست

💡 زرپرستانی که تن دادند زیر بار حرص از گرانی زنده زیر خاک چون قارون شدند

💡 ای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده ها چشمم چو سیم کرد کف زرپرست تو

💡 این مردمان که بینی یک مشت زر پرستند بیرون ز زرپرستان یک مشت خر پرستند

💡 زرپرستان بپرستند چو خورشید بلند کرم شب تابی اگر در دل زرین لگن است

💡 در پیش زرپرست که فکرش همه زر است باشد شمار زر، همه روز شمار هیچ

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز