زرنگی
مترادفها
زیرکی، هوشی، ذکاوت، تیزهوشی
متضادها
حماقت، کودنی
لغت نامه دهخدا
زرنگی. [ زَ رَ ] ( حامص ) چابکی.چالاکی در کار. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || زیرکی. کاردانی. ( یادداشت ایضاً ). || حیله. گربزی. ( یادداشت ایضاً ). رجوع به زرنگ شود.
فرهنگ فارسی
چابکی چاکی یا زیرکی
جمله سازی با زرنگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر نباتی را زدانگی دیگر آید پیرهن هر درختی را زرنگی دیگر آید طیلسان
💡 به دیدار گل از وی سرخوشی ای دل کجایی تو؟ زرنگی دیدهام رنگی به بویی بردهام بویی
💡 ناخن مطرب حنایی شد زرنگین نغمه اش تا که در مستی شراب از کاسه طنبور خورد؟
💡 سر امید اقامت در این بساط کراست چوشمع مرکزرنگیم ورنگها سفریست
💡 نارفیقان چون به یکرنگان دو رنگی میکنند از چه تفسیر دو رنگی را زرنگی میکنند
💡 زرنگی و هوش بالای آن دانشآموز در حل مسائل پیچیده ریاضی، باعث شد که او در مسابقات کشوری جایزه ویژهای از سوی اساتید دریافت کند.
💡 او با استفاده از زرنگی و مهارتهای ارتباطی خود، توانست در جلسات مهم کاری، نظر مدیران ارشد شرکت را به سمت پروژههای خود جلب کند.
💡 گاهی اوقات برای عبور از مشکلات بزرگ زندگی، داشتن زرنگی و تدبیر بسیار مهمتر از داشتن دانش تئوری و اطلاعات کتابی به نظر میرسد.