زرف

لغت نامه دهخدا

زرف. [ زَ ] ( ع مص ) برجهیدن. || بیش درآمدن. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || زیاده کردن در سخن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). زیاده کردن در سخن و دروغ گفتن. ( از اقرب الموارد ). || بشتاب و تیز رفتن ناقه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || تازه شدن پس از به شدن. ( از اقرب الموارد ). ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده بعد شود.
زرف. [ زَ رَ ]( ع مص ) با سر شدن جراحت. ( تاج المصادر بیهقی ). تازه شدن زخم بعد به شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به ماده قبل شود.

جمله سازی با زرف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو از عراق فرستاده ایم در باقی چرا به من زرفانی ز شام نفرستاد

💡 اعدا و اولیای تو در شیونند و سور زان تیغ سرفشان و از آن دست زرفشان

💡 ز راه لطف و کرم بر سر وضیع و شریف دو دست خویش همه ساله زرفشان دارد

💡 سیمای زرفشان که نیابد کسش بدل بالای پر نشان که نبیند کسش نظیر

💡 گرچه چون زنبور خصمت راست شرب زرفشان همچو کرم پیله بر خود جامه اش گردد کفن

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز