روی گشاده

لغت نامه دهخدا

روی گشاده. [ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه چهره اش بی حجاب باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). طلق الوجه. برهنه روی. ( یادداشت مؤلف ):
روی گشاده ای صنم طاقت خلق می بری
چون پس پرده می روی پرده صبر می دری.سعدی.|| خندان. بشاش. ( فرهنگ فارسی معین ). گشاده روی.

فرهنگ معین

(گُ دِ ) (ص مف. ) بشاش، خوشرو.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه چهرهاش بی حجاب باشد. ۲ - خندان بشاش.

ویکی واژه

بشاش، خوشرو.

جمله سازی با روی گشاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مباش چین بجبین و، هرآنچه خواهی باش که بر عیوب تو روی گشاده روی پوش است

💡 از حسن خلق رتبه همت زیاده نیست دست و دل گشاده چو روی گشاده نیست

💡 خمیازهٔ نشاط است، روی گشادهٔ گل ورنه که از ته دل، در این جهان شکفته است ؟

💡 تا این سمای روی گشاده نه چون زمی است تا این زمین باز کشیده نه چون سماست

💡 از فیض چه گلها که نچیدیم دم صبح عنوان سعادات بود روی گشاده

💡 در عرصات همچنان روی گشاده اندرآ تا بدعا بدل شود دعوی دادخواه تو

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز