روستایی

روستایی

واژه «روستایی» در زبان فارسی به چیزی یا کسی گفته می‌شود که به روستا، محیط روستايی یا ویژگی‌های زندگی در روستا مربوط باشد. این واژه هم می‌تواند به صورت صفت برای توصیف سبک زندگی، فرهنگ، معماری یا شیوه معیشت به کار رود و هم به عنوان اسم برای اشاره به فردی که ساکن روستا است استفاده شود. در معنای اجتماعی، «روستایی» معمولاً بیانگر نوعی زندگی ساده، مبتنی بر کشاورزی و دامداری و دور از پیچیدگی‌های شهری است. این واژه همچنین در برابر «شهری» قرار می‌گیرد و تفاوت میان دو نوع زیست انسانی را نشان می‌دهد. از نظر فرهنگی، روستایی بودن می‌تواند به مجموعه‌ای از آداب، سنت‌ها و روابط اجتماعی نزدیک و خانوادگی اشاره داشته باشد که در روستاها رایج است. در کاربرد توصیفی، این واژه برای بیان ویژگی‌هایی مانند سادگی، صمیمیت و پیوند نزدیک با طبیعت نیز به کار می‌رود. در برخی متون، «روستایی» ممکن است بار ارزشی خنثی یا حتی مثبت داشته باشد و نشان‌دهنده اصالت و زندگی طبیعی تلقی شود. از نظر دستوری، این واژه از ریشه «روستا» ساخته شده و با افزودن پسوند نسبت «-ی» حالت صفتی پیدا کرده است. بنابراین معنای دقیق آن «منسوب به روستا یا دارای ویژگی‌های روستا» است. در مجموع، این کلمه واژه‌ای است که به افراد یا ویژگی‌های مرتبط با زندگی و فرهنگ روستايی اشاره دارد.

لغت نامه دهخدا

روستایی. ( ص نسبی ) باشنده ده یعنی دهقان. ( آنندراج ) ( غیات اللغات ). قروی. ( مهذب الاسماء ). اهل ده. ( از فرهنگ شعوری ). دهاتی و دهقان. ( ناظم الاطباء ). آنکه در روستا نشیند:
روستایی زمین چو کرد شیار
گشت عاجز که بود بس ناهار.دقیقی.طوطی بحدیث و قصه اندر شد
با مردم روستایی و شهری.منوچهری.برآن روستایی گره هر که بود
برآشفت و زیشان یکی را ربود.( گرشاسب نامه ).گر شاه تویی ببخش و مستان
چیز از شهری و روستایی.ناصرخسرو.یکی روستایی ازهر را سلام کرد. ( تاریخ سیستان ).
روستایی گاودر آخر ببست
شیر آمد خورد و بر جایش نشست.مولوی.چو دشمن خر روستایی برد
ملک باج و ده یک چرا می خورد.سعدی ( بوستان ).یکی روستایی سقط شد خرش
علم کرد بر تاک بستان سرش.سعدی ( بوستان ).نه آن شوکت و پادشاهی بماند
نه آن ظلم بر روستایی بماند.سعدی ( بوستان ).بفریبد دلت بهرسخنی
روستایی و غرچه را مانی.بدیعی.خوش بباید بر آن امیر گریست
که بتدبیرروستایی زیست.اوحدی.- روستایی طبع؛ کسی که طبعش چون روستایی است. کنایه از تنگ نظری و خست طبع است: ابوالحسن عقیلی نام دارد و جاه و کفایت اما روستایی طبع است. ( تاریخ بیهقی ).
- روستایی گیرشدن؛ بحیل روستاییان دچار گشتن. ( یادداشت مؤلف ).
- امثال:
حاکم بسخن روستایی گیرد اما رها نکند. ( جامع التمثیل از امثال وحکم دهخدا ).
روستایی اگر ولی بودی
خرس در کوه بوعلی بودی.سعدی ( از امثال و حکم دهخدا ). روستایی را بگذار تا خود گوید.سنایی ( از امثال و حکم دهخدا ). روستایی را حمام خوش آمد. ( از امثال و حکم دهخدا )؛ این مثل را در محلی گویند که کسی بجایی و بکاری چنان مشغول شود که نخواهد که بهیچ وجه ترک آن کند یا از آنجا بیرون آید. ( از آنندراج ).
روستایی را عقل از پس میرسد. ( از امثال و حکم دهخدا ).
روستایی را که رو دادی کفش بالا می کند. ( جامع التمثیل از امثال و حکم دهخدا ).
روستایی رسوایی است؛ روستاییان بیشتر آبدهان و چغل باشند یا غالباً در کارها هلالوش و هایاهوی را دوست دارند. ( امثال وحکم دهخدا ).

فرهنگ معین

(ص نسب. ) کشاورز، دهقان.

فرهنگ عمید

۱. مربوط به روستا: لباس روستایی.
۲. از مردم روستا، دهاتی: مرد روستایی.
۳. [مجاز] ساده لوح، احمق.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ساکن روستا کشاورز دهقان.
باشنده ده یعنی دهقان

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] روستایی که از آن به مناسبت در باب صلات و نکاح، تحت عنوان «اهل سواد» سخن گفته‏اند.

روستایی همان روستانشین می باشد.
احکام روستایی در فقه
← احکام روستایی در صلات
۱. ↑ جواهر الکلام ج۱۱ف ص۲۷۹.
...

جمله سازی با روستایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ازین شاعرانی که آیند زی تو ولیکن به علم و خرد روستایی

💡 شد ز حد هین باز گرد ای یار گرد روستایی خواجه را بین خانه برد

💡 که در کشورم روستایی ست خَوش در او مردمانی همه شیرفش

💡 به یاد وصل دل سوخته کند شادم چنانکه مژده ده باغ روستایی را

💡 اندر افتادن ز حیوان باد جست روستایی های کرد و کوفت دست

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز