روحانیون

لغت نامه دهخدا

روحانیون. [ نی یو ] ( ع ص،اِ ) ج ِ روحانی. ( منتهی الارب ) ( از مهذب الاسماء ) ( از اقرب الموارد ). ج ِ روحانی در حالت رفع. فرشتگان و پریان. ( مهذب الاسماء ). روحانیان. روحانیین. رجوع به روحانی و روحانیان شود. || در اصطلاح فارسی زبانان، علما و فقها و طلاب علوم دینی. روحانیان. روحانیین. و رجوع به روحانی و روحانیان و روحانیین شود.

فرهنگ عمید

= روحانی

فرهنگ فارسی

جمع روحانی، روحانیان، علمائ وفقهاوپیشوایان
که روحانی در اصطلاح فارسی زبانان علما و فقها و طلاب علوم دینی است

جمله سازی با روحانیون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون همه روحانیون روح قدسی عاجزند چون بدانی تو بدین رای رزین تبریز را

💡 مهر از جبینش برده ضونعل براقش ماه نو کرّ و بیان را پیشرو روحانیون را پیشوا

💡 یک غزل از گفته من برد بر گردون ملک در صف روحانیون صد گونه حال آمد پدید

💡 پس از انتخابات آن‌ها با مجمع روحانیون مبارز متحد شدند و بزرگ‌ترین فراکسیون را در مجلس آن دوره شکل دادند.

💡 روحانیون چو بینند ابکار فکر تو ته ته زنند در وی و نام خدا برند

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز