رهنمای

لغت نامه دهخدا

رهنمای. [ رَ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) رهنما. راهنمای. راهنما. رهنما. دلیل. هادی. رهبر. ( یادداشت مؤلف ). نماینده راه. ( شرفنامه منیری ):
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای.فردوسی.گرفتند نفرین بر آن رهنمای
به زخمش فکندند هریک ز پای.فردوسی.هر جایگه که رای کند دولتش رفیق
هر جایگه که روی کند بخت رهنمای.فرخی.سپاس از خدا ایزد رهنمای
که از کاف و نون کرد گیتی به پای.اسدی.رجوع به راهنمای و رهنما و راهنما شود.

فرهنگ فارسی

رهنما. راهنمای. راهنما. نماینده راه

ویکی واژه

راهنما. دگر گونه گوید همی رهنمای/ ازین در بسی دانش آرد بجای «فردوسی»

جمله سازی با رهنمای

💡 یکی ترک تا باشدش رهنمای به پیش اندر افگند و آمد بجای

💡 بدان تا به دریا بود رهنمای همان اختران نیز بیند به رای

💡 دور گردان را به آتش رهنمایی می کند از سپند من اگر فریاد می آید برون

💡 بزد شاه را بوسه بردست و پای بدو گفت کای دارو رهنمای

💡 مبادا که گیرد به نزد تو جای چنین مرد گر باشدت رهنمای

مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز