رهبانان
مترادفها
راهبان، زاهدان
فرهنگستان زبان و ادب
{abbey} [باستان شناسی] گروهی از راهبگان یا راهبان که تحت نظارت یک راهبه یا راهب ارشد هستند
ویکی واژه
گروهی از راهبگان یا راهبان که تحت نظارت یک راهبه یا راهب ارشد هستند.
جمله سازی با رهبانان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گه چو عیسی در دیار روم رهبانان جهل مردگان شبهه را جان از دم برهان دهد
💡 خواهم که شب تاری شود پنهان بیایم پیش تو از روی تو روشن شود شب پیش رهبانان من
💡 کنیسهٔ مریمستی چرخ گفتی پر ز گوهرها نجوم ایدون چو رهبانان و دبران چون چلیبائی
💡 اما امروز، دل من هر نقشی را پذیراست، چنانکه گوئی چراگاه آهوان است و دیر رهبانان یا کعبه است و بتکده، یا الواح تورات است و صحائف قران
💡 دو صد زنار دارم بر میان بسته به روم اندر همی بافند رهبانان مگر زنار من هر شب
💡 کند پای ستوران را شکال از موی رهبانان کند زین غلامان را صلیب رومیان خرزین
💡 رهبانان در صومعههای دورافتاده، روزهای خود را با عبادت، مراقبه و مطالعهی متون مقدس سپری میکردند تا به آرامش و نزدیکی بیشتری به خداوند دست یابند.
💡 تاریخ نشان میدهد که بسیاری از رهبانان در طول قرنها، نقش مهمی در حفظ دانش و نسخههای خطی قدیمی در کتابخانههای بزرگ و تاریخی ایفا کردهاند.
💡 زندگی ساده و بیتکلف رهبانان، الهامبخش بسیاری از فیلسوفان و متفکرانی بوده است که همواره به دنبال معنای عمیقتر و خالصتر برای زندگی انسانی خود بودند.