ره گو

مترادف‌ها

سخنور، خوش‌سخن، فصیح، گویا

متضادها

تودار، کم‌گو، خجالتی

فرهنگ معین

(ی ) (رَ ) (ص فا. ) خنیاگر.

فرهنگ عمید

نغمه سرا، خواننده، خنیاگر.

فرهنگ فارسی

ره گوی، نغمه سرا، خواننده، خنیاگر

ویکی واژه

خنیاگر.

جمله سازی با ره گو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در بیشتر مناطق، گویشوران بسته به شرایط از یک زنجیره گویشی از گویش محلی خود تا آلمانی معیار استفاده می‌کنند.

💡 یک ره به دوحرفش بنواز آنگه شب و روز صد دیده به ره گوش به پیغام تو باشد

💡 نیست آسان حرف را سنجیده در دل ساختن سنگ می‌گردد صدف تا قطره گوهر می‌شود

💡 زین سرنوشتِ تیره چه بی نور گشته ایم‬ ‫قره گوْنوْن سرنوشتین یازدیریب‬

💡 به جای قطره گوهر در کنارم ریختی دیده اگر ممکن شدی از گریه تغییر قضا کردن

💡 ۵. سپس به سراغ قوم لوط می‌رود و ضمن اشاره گویا و فشرده‌ای به کفر و انحراف اخلاقی آن‌ها به قسمتی از عذاب دردناکشان اشاره می‌کند.

💡 در روابط اجتماعی، داشتن فردی ره گو و صادق که حقیقت را بدون تعارف‌های بیهوده و با صراحت می‌گوید، بسیار ارزشمند و قابل اعتماد است.

💡 او با شخصیتی ره گو و صریح شناخته می‌شد و همواره نظرات خود را درباره مسائل مهم بدون هیچ‌گونه تردیدی بیان می‌کرد.

💡 سخنوری در کنار صداقت و ره گو بودن، می‌تواند باعث شود که شنوندگان با اعتماد کامل به حرف‌های شما گوش فرا دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران