لغت نامه دهخدا
دیدبانی. [ دی دَ / دْ ] ( حامص مرکب ) عمل دیدبان:
چو آن سرو روان شد کاروانی
ز تاک سرو میکن دیدبانی.حافظ.
دیدبانی. [ دی دَ / دْ ] ( حامص مرکب ) عمل دیدبان:
چو آن سرو روان شد کاروانی
ز تاک سرو میکن دیدبانی.حافظ.
عمل دیدبان.
{look-out , look-outs} [حمل ونقل دریایی] استفاده از تمامی وسایل و تجهیزات موجود اعم از دیداری و شنیداری برای پایش خطرات احتمالی در اطراف کشتی
{observation} [علوم جَوّ] برآورد یک یا چند عنصر هواشناختیِ معرف حالت جوّ متـ. دیدبانی وضع هوا weather observation
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه آن کز وی نیوشد مهربانی چه آن کز کور جوید دیدبانی
💡 خورشید را که از حَشَمت یک سواره ای است قانع به دیدبانی این سبز منظره
💡 درآمد ز در دیدبانی پگاه که غافل چرا گشت یکباره شاه
💡 چه خوزانی به گاه دایگانی چه نا بینا به گاه دیدبانی
💡 همی تا تو شدهستی کاروانی ز هر کاری گزیدم دیدبانی