دگل

لغت نامه دهخدا

دگل. [ دَ گ َ ] ( ص، اِ ) دکل. امردی که نامترش و ناهموار شده دست و پای گنده و بزرگ داشته باشد. ( برهان ). امرد زمخت با دست و پای گنده و بزرگ. کسی که دست و پایش بزرگ و گنده باشد. ( ناظم الاطباء ). امرد نتراشیده نخراشیده. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ). || مرد زمخت و گنده و ستبر. ( فرهنگ فارسی معین ). || جوان خودخواه و ناهموار و سرکش و خودسر و متلون. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به دکل شود.
دگل. [ دَ گ َ ] ( ص، اِ ) دغل. ( غیاث ) ( آنندراج ). ناراست. ( از برهان ). نادرست. حیله گر. ( فرهنگ فارسی معین ). || زر قلب و ناسره. ( برهان ) ( لغت محلی شوشتر، نسخه ٔخطی ). || ( اِ ) مکر و حیله. ( برهان ). تباهی و فساد. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به دغل شود.
دگل. [ دَ گ َ ] ( اِ ) دقل. دیرک کشتی. ( ناظم الاطباء ). تیر بزرگ که در وسط کشتی نصب کنند و شراع کشتی بر آن استوار سازند. تیر بلندی که بر میان کشتی افرازند و بادبان بر آن گسترند.تیری که شراع بدان استوار کنند. سهم سفینه. شاه تیر.صاری. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به دقل شود.

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) تباهی فساد. ۲ - ( صفت ) نادرست حیله گر.

جمله سازی با دگل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رای و نظر خواجه چو باران وبهارست این هر دو چو پیوست بخنددگل گلزار

💡 دمیدگل به چمن ساقیا بیاور راح صلاح من بود این تا تو را بود چه صلاح

💡 گفت ای ابله‌ ندانی اینقدرکز وصل تو من همان بینم‌که بیندگلشن از باد خزان

💡 نافه شدگلبرگ ختن اما تغافلها بجاست دور چشم بد هنوزآن نو خط ما ساده است

💡 آنجا که ز هم ریزد چار آینهٔ امکان یک جبههٔ تسلیمم صدگل به سپر خندد

💡 گه خلیل الله گرددجای در آذر کند باز از رخسار خودگلزار سازد نار را

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز