فرهنگ معین
(دِ لُ دَ ) (اِمر. ) حوصله و شوق.،از ~ افتادن بی حوصله و دلسرد شدن.
(دِ لُ دَ ) (اِمر. ) حوصله و شوق.،از ~ افتادن بی حوصله و دلسرد شدن.
حوصله و شو
از ~ افتادن بی حوصله و دلسرد شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا رب مرا به آرزوی خویشتن رسان! یا از دل و دماغ من این آرزو ببر
💡 نه عندلیب غزل خوان نه شاخ گل خندان درین بهار کسی را دل و دماغ کجاست؟
💡 ما رنگ شوخ و بوی پریشیده نیستیم مائیم آنچه می رود اندر دل و دماغ
💡 عشقش برون نمی رودم از دل و دماغ گویی که تخم مهر خود اندر جهان بکاشت
💡 از ناتوانی جگر و معده باک نیست غالب دل و دماغ تو بسیار نازکست
💡 دل و دماغ من از کشور عدم به وجود یکی به بوی گل آمد، یکی به بوی شراب