دلخراش. [ دِ خ َ ] ( نف مرکب ) دل خراشنده. خراشنده دل. آنچه دل را آزار دهد. آنچه شخص را آزرده و رنجه کند. جانکاه و جانگزا. ( آنندراج ). || مخوف. موحش. هولناک. ( ناظم الاطباء ):
سالها تو سنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش.مولوی.
( ~. خَ ) (ص فا. ) آن چه شخص را آزرده و رنجیده سازد.
خراشندۀ دل، چیزی که دل را بیازارد، امری که انسان از آن رنجیده و اندوهگین شود.
خراشنده دل، چیزی که دل رابیازارد
( صفت ) آنچه که دل را آزار دهد آنچه که شخص را آزرده و رنجیده سازد.
آن چه شخص را آزرده و رنجیده سازد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرطست که روی دل خراشم همه عمر خونابه به رخ ز دیده پاشم همه عمر
💡 حقه ی فیروزه ی افلاک دارد نوش و نیش دل خراشد هر که را یکبار ازین معجون دهد
💡 شکستن دل ازو از دل خراش عیان است کسیکه ره برد این ناله آن شکست شناسد
💡 مکن هر چه آرزوی نفس باشد که جانت خسته دارد دل خراشد
💡 بیدل خراش چهرهٔ اقبال شهرت است عبرت زکارخانهٔ نقش نگین طلب
💡 چنین دور آسمان کم دیده باشد که جبرئیل امین را دل خراشد