لغت نامه دهخدا
دستیابی. [ دَس ْت ْ ] ( حامص مرکب ) تسلط. اقتدار.ریاست. ( ناظم الاطباء ). || تیسر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به دستیاب و دست یافتن شود.
دستیابی. [ دَس ْت ْ ] ( حامص مرکب ) تسلط. اقتدار.ریاست. ( ناظم الاطباء ). || تیسر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به دستیاب و دست یافتن شود.
(دَ ) (حامص. ) دست یافتن، به دست آوردن.
تسلط. اقتدار. ریاست
{access} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] فرایند دست یافتن به خانه های حافظه، شامل خواندن و نوشتن، و پرونده های رایانه ای و دستگاه رایانه و تجهیزات جانبی آن
دست یافتن، به دست آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی که لباس نظامی به تن داشت و پشت یک میز نشسته بود، صمیمیت مردم لیبی را در زمینه دستیابی به خواستهایشان تأیید کرده و از مسئولین رده بالای نظامی خواست ندای مردم را بشنوند.
💡 کنستانتینو برسچیانی تورونی بر این باور است که ابرتورم، ثروت طبقات با ثبات در آلمان را نابود کرد و دستیابی ناسیونال سوسیالیستها (نازیها) به قدرت را آسانتر نمود.
💡 استراتژی بازاریابی: چگونه یک کسب و کار به اهداف بازاریابی خود میرسد. اولین قدم برای دستیابی به استراتژی بازاریابی، شناسایی بازار هدف و ایجاد یک طرح تجاری یا بیزینس مدل است.
💡 بیش اطمینانی میتواند برای عزّت نفس فردی و نیز دستیابی فرد به اهداف مطلوب سودمند باشد. اعتقاد و باور در یک فرد به تنهایی میتواند اراده برای تلاش را در یک فرد نسبت به فردی دیگری که چنین باوری ندارد افزون تر کند.
💡 اسید سولفوریک و محلول آلومینا از محفظه واکنش طی زمانی بین 5 تا 45 دقیقه عبور داده میشوند که برای دستیابی به 78 تا 100 درصد تکمیل واکنش کافی میباشد.
💡 اگر دستیابی بشمشیر تیز درفش و همه نیزه کن ریزریز