لغت نامه دهخدا
دستر. [ دَ ت َ ] ( اِ مرکب ) مخفف دست اره. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). اره کوچکی را گویند که به یک دست کار فرمایند. ( برهان ) ( آنندراج ). دستره. ( جهانگیری ). داس کوچک دندانه دار. ( برهان ) ( از آنندراج ). رجوع به دستره شود.
دستر. [ دَ ت َ ] ( اِ مرکب ) مخفف دست اره. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). اره کوچکی را گویند که به یک دست کار فرمایند. ( برهان ) ( آنندراج ). دستره. ( جهانگیری ). داس کوچک دندانه دار. ( برهان ) ( از آنندراج ). رجوع به دستره شود.
= دستره
( اسم ) داس کوچک دندانه دار
مخفف دست اره اره کوچکی را گویند که به یک دست کار فرمایند.
دستر ( به لاتین: Dəstər ) یک منطقه مسکونی در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان لریک واقع شده است. دستر ۳۶۲ نفر جمعیت دارد.
نام این روستا برگرفته از زبان تالشی است. مردم این روستا از مهاجران ساکن و باشنده در ناحیه جنوبی سرزمین تالش بوده اند. به گفته اهالی آن ها محصولات دامی را با غلات عوض می کردند و غلات را در آسیاب های دستی به نام دسدارخرد می کردند و نام این روستا برگرفته از آن است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر زانک ترا بکام دل دسترسست خوش باش که از جهان همین باب بسست
💡 پیرهن جستی ز من ایکاش بودی دسترس تا چو شاخ اندر خزان پوشمت از زر پیرهن
💡 گر نداری دسترس چون منعمان بر سیم و زر سیم ناب اشک بر رخساره چون زر فشان
💡 چو باشد به بخشش تو را دسترس سپاس از جهان آفرین دان و بس
💡 ای دل گرت بعافیتی دسترس بود کوته مکن ز دامن او زینهار دست
💡 فضای خانه و باغش هوس بود چه حاصل، خانه دور از دسترس بود