دریافت غذا
مترادفها
تغذیه، خوردن، میل کردن
متضادها
دادن غذا، عرضه غذا
فرهنگستان زبان و ادب
{food intake} [تغذیه] مقدار غذای مصرفی در مدت زمان معین، معمولاً یک شبانه روز
ویکی واژه
مقدار غذای مصرفی در مدتزمان معین، معمولاً یک شبانهروز.
جمله سازی با دریافت غذا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آزمایشهای برحاس فردریک اسکینر، موش یا کبوتری را در جعبهای (جعبهٔ اسکینر) قرار میدادند. جعبه دارای اهرمهای متفاوتی بود که موجب دریافت غذا یا آب؛ یا برعکس موجب شوک الکتریکی میشدند. حیوان در جعبه به اکتشاف دست میزد و گاهی تصادفاً میلهٔ تعبیه شده را فشار میداد.