دبار

دبار

لغت نامه دهخدا

دبار. [ دَ ] ( ع مص ) هلاک. ( منتهی الارب ). هلاک شدن. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ).
دبار. [ دِ ] ( ع اِ ) خیابانهای زراعت و تره. دبارة، یکی. ( منتهی الارب ). کرد زمین. کرد زراعت. ( ناظم الاطباء ). || چهارشنبه. دُبار. رجوع به دُبار شود. || دشمنی. || جویها که در زراعت روند. || حوادث وهزیمتها. ( منتهی الارب ). || لایعرف قبالا من دبار؛ نمی شناسند قبیل را از دبیر. ( ناظم الاطباء ).
دبار. [ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ دبارة. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). || ج ِ دبرة. ( ناظم الاطباء ).
دبار. [ دُ ] ( ع اِ ) نامیست چهارشنبه را. ( مهذب الاسماء ). روز چهارشنبه در قدیم و در کتاب عین خلیل شب چهارشنبه است. ( منتهی الارب ). دِبار. روز چهارشنبه. ( دهار ).

فرهنگ فارسی

نامیست چهارشنبه را

دانشنامه عمومی

شهر دبار ( به مقدونی: Дебар ) با جمعیت ۱۹٫۵۴۲ نفر در استان جنوب غربی کشور مقدونیه شمالی واقع شده است.

جمله سازی با دبار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به زندگی پی میراث خواری ام صدبار گرفت همچو کبوتر ز من هما کاغذ

💡 سخن‌سنجی سرآمد در فن گفتار می‌گردد که چون پرگار گرد نقطه‌ای صدبار می‌گردد

💡 هر که اندر سایه اقبال او مسکن گرفت از سموم فاقه ادبار و محنت جست و رست

💡 گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من ای دم تو ندیم من ای رخ تو بهار من

💡 رفته ره درشت من بار گران ز پشت من دلبر بردبار من آمده برده بار من

کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز