خفیر
لغت نامه دهخدا
خفیر. [ خ َ ] ( ع ص، اِ ) امان داده. || پناه یافته. || بدرقه. نگاهبان. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). قلاووز. آن یک تن یا بیشتر که همراه قافله بروند و قافله را بمأمن رسانند. ( یادداشت بخط مؤلف ):
سوی بهینه راه طلب کن یکی خفیر.ناصرخسرو.ور کنون سوی کعبه خواهی رفت
ره مخوف است بی خفیر مباش.سنائی.چون خدا فرمود ره را راه من
این خفیر از چیست و آن یک راهزن.مولوی ( مثنوی ).هم خفیر و رهبر مرغان تویی
هم انیس و وحشت هجران تویی.مولوی.
فرهنگ معین
(خَ ) [ ع. ] (ص. ) نگهبان، حامی.
فرهنگ عمید
نگهبان، محافظ، حامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - راهبر نگهبان. ۲ - حامی پناه دهنده. جمع: خفرائ ( خفرا ).
ویکی واژه
نگهبان، حامی.
جمله سازی با خفیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قافلهی عصمتت گشت خفیر ار نه خود راهزن از ریگِ ره بُود فزون در عدد
💡 بهر کجا که روی و ز هر کجا کآیی سپاه حفظ الهی خفیر راه تو باد
💡 خنک آن چشم که گوهر ز خسی بشناسد خنک آن قافلهای که بودش دوست خفیر
💡 باشد به هر مراد به پیش تو بخت نیک از بخت نیک به، نبود مرد را خفیر
💡 خفیر ارجعی با او بشیر ابشروا بر ره سلام شاه میآرند و جان دامن کشانستی
💡 چند هزار همچو او بندهٔ خاص پاک خو هردم میرسیدشان بار و خفیر از درم »