لغت نامه دهخدا
خر کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خر کردن کسی؛ با تملق او را فریفتن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- امثال:
خرش کن بارش کن. ( از امثال و حکم دهخدا ).
خر کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خر کردن کسی؛ با تملق او را فریفتن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- امثال:
خرش کن بارش کن. ( از امثال و حکم دهخدا ).
(خَ. کَ دَ ) (مص م. ) فریب دادن، فریفتن.
( مصدر ) فریب دادن فریفتن.
فریب دادن، فریفتن.
💡 اندر آن وقت که بر لوح قلم رفت همی فخر کردند به پیروزی او لوح و قلم
💡 خسروا در وصف جودت گرچه از فکر من است خاطری دارم که دریا را صخر کردن توان
💡 دولت از داد و دهش باشد تفاخر کردنی چون سعادت میدهد، بال هما، فر هماست