حشیشی

لغت نامه دهخدا

حشیشی. [ ح َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حشیش. حشیش کش. || منسوب به حشیش نام بطن های چندی از عرب است. ( سمعانی ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (ص. ) معتاد به حشیش.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه مبتلا باستعمال حشیش است. جمع: حشیشیون.

ویکی واژه

معتاد به حشیش.

جمله سازی با حشیشی

💡 در حشایش چون حشیشی او بپاست مرغ پندارد که او شاخ گیاست

💡 چه حشیشی که آب و گل ببرد چه گیاهی که گاو و خر بچرد

💡 ابر اگر از فتحباب دستت آبستن شود قطرهٔ باران کند از هر حشیشی عرعری

💡 آن قدر او را بود علاقه به ایران هیچ حشیشی به خانقاه ندارد

💡 درّاعه حشیشی و پیراهن قصب بدریده پیش روی پیش روی تو عمداً گل

💡 خموش باش که این کودنان پست سخن حشیشی‌اند و همین لحظه ژاژخات کنند