بیسار

لغت نامه دهخدا

بیسار. ( ضمیر مبهم، از اتباع ) از اتباع فلان است. گویند فلان و بیسار یا فلان فیسار؛ فلان و بهمان. فلان بهمان. باستار. ( یادداشت مؤلف ). فلان و فیسار. فلان فیسار.
بیسار. [ ب َ ] ( ع اِ ) بیصار. ( دزی ج 1 ص 135 ). رجوع به بیصار شود.

فرهنگ معین

(بِ ) ( اِ. ) نک بیستار.

فرهنگ عمید

= بیستار

فرهنگ فارسی

بیصار.

جمله سازی با بیسار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای خورده آسمان بیسارت بسی یمین ای برده آرزو ز یمینت بسی یسار

💡 بحر فراخ دل بیسارت خورد یمین زیرا که از یمین تو حاصل کند یسار

💡 ای خورده آسمان بیسارت بسی یمین وی برده آرزو ز یمینت بسی یسار

💡 نصرت و شوکت و یمنش بیمین آید دولت و نعمت و یسرش بیسار آید

💡 شاهی، که ملک را بیسارش بود یمین شاهی، که خلق را بیمینش بود یسار

💡 ای ملک الملک جود کز پی حجت خورد کان بیسارت قسم هم بی‌مینت یمین

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز