فرهنگ معین
(اِ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) سرباز زدن، امتناع کردن.
(اِ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) سرباز زدن، امتناع کردن.
( مصدر ) امتناع کردن سرباز زدن ابا داشتن ابا آوردن.
کَ دَ)
سرباز زدن، امتناع کردن.
💡 إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا ما در گردنهای ایشان زنجیرها کردیم فَهِیَ إِلَی الْأَذْقانِ تا دستهای ایشان بزنجیرها بر گردن بستیم، فَهُمْ مُقْمَحُونَ (۸) تا سرهای ایشان برداشته آمد بسرباز زدن و ابا کردن.
💡 «أَ وَ لَمْ یَرَوْا» آیا نمیبینند، «أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» که آن خدای که آسمانها آفرید و زمین، «قادِرٌ عَلی أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ» تواناست که چون ایشان آفریند، «وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا» و ایشان را سپری گشتن نامزد کرد، «لا رَیْبَ فِیهِ» و در کی و چندی آن هیچ شک نه، «فَأَبَی الظَّالِمُونَ إِلَّا کُفُوراً (۹۹)» ابا کردند کافران مگر نسپاسی.
💡 باید که بیع ناکرده هیچ چیز از دست ندهد و در معامله شرم ندارد، که زیرکان گفتهاند که: شرم روزی را بکاهد و محابا کردن از بیشی عادت نکند ولیکن بیمروتی نیز طریقت نکند، که متصرفان این صناعت گفتهاند که: اصل بازرگانی تصرف است و مروت، نی تصرف مال نگاه دارد و مروت جاه چنانکه در حکایت شنیدم:
💡 هست در شان تو ترتیب معایش دادن هست در عادت تو قهر محابا کردن
💡 انامل تو چو گردد سوار زرده ی کلک ز طاعتش نتواند خرد ابا کردن