( آشناروی ) آشناروی. [ ش ْ / ش ِ ] ( ص مرکب ) روشناس. دلنشین. دلپذیر. مقابل دشمن روی:
آشناروی دیده عرفان
گر نداری ز عارفان بستان.سنائی.در این عهد از وفا بویی نمانده ست
بعالم آشنارویی نمانده ست.خاقانی.بنالم کآرزوبخشی ندیدم
بگریم کآشنارویی ندارم.خاقانی.روز و شب آورده ام در معنی بیگانه روی
چون کنم صائب ندارم آشناروی دگر.صائب.
( آشنا روی ) ( صفت ) آنکه مصاحبتش دلپذیر باشد مقابل دشمن روی بیگانه روی.
دلنشین دلپذیر
آشناروی
(قدیم): دوست. یار، همدم، مونس.
دلپذیر، مطبوع.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز خون دیده دهم آب کوه و صحرا را به یاد لالهٔ رخسار آشنا رویی
💡 سر افسانه بگشا از نگاه آشنا رویی لب خاموش عاشق با تو ذوق گفتگو دارد
💡 ما که صائب ره به حرف آشنایان بستهایم گوش بر آواز حرف آشنا روی توییم
💡 گروهی دید از دور آشنا روی بزد مهمیز و گلگون تاخت ز آنسوی
💡 ز دل برون نرود چشم آشنا رویش سری به دامن مجنون نهاده آهویش
💡 به فکر کلبه تاریک ما صائب نمیافتد چراغ آشنا رویی که در هر خانه میسوزد