آشنا روی

لغت نامه دهخدا

( آشناروی ) آشناروی. [ ش ْ / ش ِ ] ( ص مرکب ) روشناس. دلنشین. دلپذیر. مقابل دشمن روی:
آشناروی دیده عرفان
گر نداری ز عارفان بستان.سنائی.در این عهد از وفا بویی نمانده ست
بعالم آشنارویی نمانده ست.خاقانی.بنالم کآرزوبخشی ندیدم
بگریم کآشنارویی ندارم.خاقانی.روز و شب آورده ام در معنی بیگانه روی
چون کنم صائب ندارم آشناروی دگر.صائب.

فرهنگ فارسی

( آشنا روی ) ( صفت ) آنکه مصاحبتش دلپذیر باشد مقابل دشمن روی بیگانه روی.
دلنشین دلپذیر

ویکی واژه

آشنا‌روی
(قدیم): دوست. یار، همدم، مونس.
دلپذیر، مطبوع.

جمله سازی با آشنا روی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز خون دیده دهم آب کوه و صحرا را به یاد لالهٔ رخسار آشنا رویی

💡 سر افسانه بگشا از نگاه آشنا رویی لب خاموش عاشق با تو ذوق گفتگو دارد

💡 ما که صائب ره به حرف آشنایان بسته‌ایم گوش بر آواز حرف آشنا روی توییم

💡 گروهی دید از دور آشنا روی بزد مهمیز و گلگون تاخت ز آنسوی

💡 ز دل برون نرود چشم آشنا رویش سری به دامن مجنون نهاده آهویش

💡 به فکر کلبه تاریک ما صائب نمی‌افتد چراغ آشنا رویی که در هر خانه می‌سوزد

مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز