لغت نامه دهخدا
( آتش سوز ) آتش سوز. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) آتش سوزان. حریق. ( دهار ):
بر آتش سوز گردآید همه کس
تو بر فریاد آتش سوز من رس.( ویس و رامین ).
( آتش سوز ) آتش سوز. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) آتش سوزان. حریق. ( دهار ):
بر آتش سوز گردآید همه کس
تو بر فریاد آتش سوز من رس.( ویس و رامین ).
( آتش سوز ) ۱. چیزی که در آتش سوخته باشد.
۲. برافروزندۀ آتش.
۳. حریق، آتش سوزی: بر «آتش سوز» گرد آید همه کس / تو هم فریاد آتش سوز من رس (فخرالدین اسعد: ۳۰۷ ).
( آتش سوز ) ( اسم ) حریق آتش سوزی.
آتشسوز
(قدیم): سوخته از آتش یا آبجوش. ریش آتشسوز را نیک بُوَد. «ابومنصور هروی»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن برون آید از آن آتش سوزان فردا که زرش را هم از امروز عیاری باشد
💡 با آب کرد آتش سوزان به عدل او صلحی چنان که بط همه جا با سمندر است
💡 دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشد ز اشک هیزم تر آتش سوزان نیندیشد
💡 دی اکسید کربن توسط تثبیتکننده فوم به دام افتاده و یک فوم ضخیم را بر روی سوختهای هیدروکربنی تشکیل می دهد و مانع دسترس آن به اکسیژن هوا و ادامه آتش سوزی میشود. البته فوم شیمیایی برای استفاده در حلالهای قطبی مانند الکل مناسب نیست.
💡 در ماه فوریه ۲۰۱۱، دادگاه بدوی، به دلایلی که تا حد زیادی به گزارش کمیسیون ناناواتی-مهتا به عنوان مدرک استناد کرد، ۳۱ نفر مسلمان را به خاطر این آتش سوزی گناهکار شناخت. در ماه اکتبر ۲۰۱۷، دیوان عالی گجرات این محکومیتها را تأیید کرد.