آبخو
متضادها
خوشبو
لغت نامه دهخدا
( آبخو ) آبخو. ( اِ مرکب ) آبخوست. آبخست. جزیره، یا جزیره ای در رودی بزرگ که آب سطح آن را فراگرفته و گیاه و درختان آن ظاهر باشد:
گویی که هست مردمک دیده آبخو
یا خود چو ماهی ای است که دارد در آب خو.عمعق بخاری.
فرهنگ معین
( آبخو ) (اِمر. ) جزیره.
فرهنگ عمید
( آبخو ) = آبخوست: گویی که هست مردم چشمم چو آبخو / یا خود چو ماهی است که دارد در آب خو (عمعق: ۲۰۰ ).
فرهنگ فارسی
( آبخو ) ( اسم ) جزیره
آبخست جزیره
ویکی واژه
جزیره.
جمله سازی با آبخو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آبخوگان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.
💡 آبخورک، روستایی از توابع بخش لالهزار شهرستان بردسیر در استان کرمان ایران است.