احرام

احرام

احرام، یکی از ارکان مهم در مناسک حج و عمره است که به نوعی نشان‌دهنده ورود فرد به مرحله‌ای خاص از عبادت و بندگی است. این لباس ویژه، معمولاً از دو قطعه پارچه سفید ساده تشکیل شده است و هیچ گونه دوخت و زینتی ندارد. هدف از پوشیدن احرام، به نمایش گذاشتن مساوات میان مسلمانان و دوری از تفاخر و خودخواهی است. در این حالت، فرد باید از انجام برخی کارها مانند صید و جنگ و نزاع پرهیز کند و به دعا و عبادت بپردازد. احرام به معنای مقدس بودن و درک عمیق‌تری از عبودیت است که زائران را به تفکر در مورد زندگی و ارتباط با خداوند وا می‌دارد. با ورود به احرام، فرد به نوعی بار سفر معنوی خود را بر دوش می‌کشد و به سوی کعبه، خانه خدا، روانه می‌شود. این مرحله، نه تنها نمادی از آغاز سفر به معنای حقیقی زندگی است، بلکه فرصتی برای تجدید عهد با خداوند و درک عمیق‌تر از اصول دین و اخلاق اسلامی به شمار می‌آید.

لغت نامه دهخدا

احرام. [ اِ ] ( ع مص ) آهنگ حج کردن. || بحرمت شدن. در حرمتی که هتک آن روا نیست درآمدن. || حرام بکردن. ( تاج المصادر ). || به ماههای حرام درآمدن. در ماه حرام شدن. ( تاج المصادر ). || در حرم مکه یا مدینه درآمدن. در حرم شدن. ( تاج المصادر ). || اِحرام مراءة؛ حائض شدن او. || قمار بردن. ( تاج المصادر ). بردن و چیره شدن بر حریف در قمار. ( منتهی الارب ). || سوگند خوردن: یحرم الرجل فی الغضب؛ سوگند میخورد مرد در حال خشم. ( منتهی الارب ). || بازداشتن و بی بهره کردن از چیزی. ( منتهی الارب ). || نومید کردن. || احرام حاج و احرام معتمر؛ بکاری درآمدن او که بسبب آن حرام شود چیزی که حلال بود. مقابل احلال ( اصطلاح حج ). || بر خود حرام گردانیدن بعضی چیزهای حلال و مباح ( مانند استعمال طیب و اصلاح ریش و مباشرت ) را چند روز پیشتر از زیارت خانه کعبه از مقامات معین و همچنین در ایام حج. || ( اِ ) مجازاً بمعنی دو چادر نادوخته که در ایام احرام یکی را لنگ و ته بند کنند و دیگری را بر دوش پوشند.

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] ( اِ. ) ۱ - جِ حَرَمْ. ۲ - جِ حریم.
( اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) آهنگ حج کردن، در حرم درآمدن. ۲ - (اِ. ) مجازاً دو تکه لباس نادوخته که در ایام حج یکی را به کمر بندند و دیگری را بر دوش اندازند.

فرهنگ عمید

۱. بر خود حرام کردن بعضی چیزها و کارهای حلال چند روز پیش از زیارت کعبه.
۲. (اسم ) [مجاز] دو تکه جامۀ نادوخته که در ایام حج یکی را به کمر می بندند و دیگری را به دوش می اندازند.
* احرام بستن: (مصدر لازم ) جامۀ احرام پوشیدن و نیت حج کردن و به سوی کعبه رفتن.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) آهنگ حج کردن در حرم مکه یا در مدینه در آمدن بحرمت شدن در حرمتی در آمدن که هتک آن روا نیست بعضی چیزهای حل و مباح را در هنگام زیارت کعبه و مراسم حج بر خود حرام کردن. ۲ - ( اسم ) دو چادر نادوخته که در ایام حرام یکی را لنگ و ته بند کنند و دیگری را بر دوش پوشند.
شرب سیاه و از آن طیلسان کردندی

دانشنامه آزاد فارسی

اِحرام
(در لغت یعنی واردکردن خویشتن در چیزی که حلال بوده و اکنون به سببی حرام شده است) اصطلاحی فقهی، واردشدن در حج یا عمره است. به کسی که احرام بسته است، مُحْرِم گویند. در حقیقتِ احرام، بین فقیهان اختلاف است. کسانی چون علامۀ حلی آن را امری مرکب از نیّت، تلبیه و پوشیدن لباس احرام می دانند. مستحب است مُحرِم، از اول ذیقعده از تراشیدن موهای سر بپرهیزد. بدنش را قبل از اِحرام، تمیز و غسل کند. ابن ابی عقیل عمانی، غسل قبل از احرام را واجب می دانست. همچنین مستحب است مُحرِم، پس از نماز واجب یومیه اِحرام ببندد. نیت، پوشیدن لباس اِحرام و تلبیه از واجبات اِحرام است. صید حیوان خشکی، نزدیکی با زنان، و نگاه شهوت آمیز به آنان، شهادت بر عقدِ ازدواج، دردست کردن انگشتر زینتی، پوشیدن لباس دوخته، پوشیدن کفش و جوراب، تراشیدن موی سر، ناخن گرفتن، بریدن درختان، همراه داشتن اسلحه و زیر سایه رفتن به هنگام حرکت از اموری است که بر مردِ مُحرِم، حرام است. نقاب به رو کشیدن و زینت آلات بستن از مُحرّمات زن مُحرِم است. عطرزدن و استعمال بوهای خوش، سرمه کشیدن، نگاه در آینه، فسوق و مجادله بر مرد و زن مُحرِم حرام است. در حین احرام مستحباتی نیز وجود دارد که بهتر است مُحرِم آن را رعایت کند.

جملاتی از کلمه احرام

بسکه در زلفت دل من ذکر یا رب میکند خواب خلقی را حرام از دیده هر شب می کند

احرام نخستین مرحله از عمره تمتع مربوط به اعمال حج است.
دولت از بهر طواف در تو بست احرام که جناب تو ز حرمت چو حریم حرم است
در احرام حج کشتن و صید حیوانات یا کندن گیاهان در حرم به‌طور مطلق حرام است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم