لغت نامه دهخدا
تعانق. [ ت َ ن ُ ] ( ع مص ) دست در گردن یکدیگر افکندن در محبت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بغلگیر شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): تعانقوا عند الوداع. ( از اقرب الموارد ).
تعانق. [ ت َ ن ُ ] ( ع مص ) دست در گردن یکدیگر افکندن در محبت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بغلگیر شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): تعانقوا عند الوداع. ( از اقرب الموارد ).
(تَ نُ ) [ ع. ] (مص ل. ) دست در گردن هم انداختن.
دست در گردن هم انداختن، یکدیگر را در آغوش گرفتن.
دست درگردن هم اندا تن، در آغوش گرفتن
( مصدر ) دست در گردن هم انداختنیکدیگر را در آغوش کشیدن.
دست در گردن هم انداختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اماالوهق کمند فانه شرک الشرک و قید الکفر و غل الذل لاهل الغل، عقدالحق بجبله و عقد الباطل بحله و اثبته لنفی البغی وقید الکید فالظلم فی عهدة معقود او مفقود و الظالم محروم او معدوم و العدل مبسوط من بسطه والامن ممدود من مده، غاب الشر من شهوده و انعدم الجور من وجوده،فلاروح الافی طی سلکه و لا قلب الافی طوق ملکه و لاعیب فی شیء من ذاته وصفاته و آثاره و افعاله الا انه یابق من اعز الجناب الی اذل الرقاب و یفر من قادسات النفوس الی ناکسات الروس، یفارق المسلمین و یعانق المشرکین تعانق الصب بالجیب فیفعل بهم فعل العدو بطرز عجیب، یاخذهم اخذ عزیز مقتدر. فیلکهم فی یوم نحس مستمر و یسلکهم فی سلسله ذرعها سبعون ذراعا و یترکهم فی الارض مصروعا مضاعا.
💡 جبروتیان همه متعانق به یکدیگر از اتحاد عشق نه از شدت تماس