آب و هوا

لغت نامه دهخدا

( آب و هوا ) آب و هوا. [ ب ُ هََ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) کشور. اقلیم. || سقم یا صحت مربوط به آب و هوای ناحیتی.

فرهنگ معین

( آب و هوا ) (بُ هَ ) [ فا - ع. ] (اِمر. ) مجموع آثار جوّی اعم از سرماو گرما در یک شهر یا ناحیه.

فرهنگ فارسی

( آب و هوا ) ( اسم ) مجموع آثار جوی اعم از سرما و گرما و فشار هوا و مقداربخار آب و جریان بادها که حالت و وضع متوسط منطقهای را مشخص سازد
کشور اقلیم

دانشنامه آزاد فارسی

آب وهوا. رجوع شود به:اقلیم

ویکی واژه

(هواشناسی): مجموع آثار جوّی اعم از سرما و گرما در یک شهر یا ناحیه. کیفیت وضع هوا (گرما، سرما، رطوبت، باد، باران، طوفان) در کوتاه مدت.
(جغرافیا): کیفیت وضع هوا (گرما، سرما، رطوبت، باد، باران، طوفان) در دراز مدت.
(عامیانه): چگونگی اوضاع و احوال فردی، خانوادگی یا اجتماعی.

جمله سازی با آب و هوا

💡 نخل ترت که آب گل و یاسمین بریخت تا در کدام آب و هوا حاصل آمده است

💡 آب و هوای آن در فصل بهار و تابستان مطبوع و دلپذیر و دارای زمستان سرد می‌باشد.

💡 به‌طور کلی در استان لرستان سه ناحیه مشخص آب و هوایی دیده می‌شود:

💡 چون خاک و نار و آب و هوایش درست خوش دیدنش ناگزای و گزیدنش ناگزیر

💡 استان خراسان رضوی به واسطه آب و هوای مناسب در تولید انواع محصولات باغی و زراعی رتبه دارد.

💡 بیم در آب و هوای سر زمین عشق نیست پنجهٔ شیران در این وادی گل بی خار شد