جمع «باب» به معنای درها، مَداخل، فصول، مباحث، بخشها، اقسام و امور مختلف است. در ادب فارسی و متون قدیمی، این واژه علاوه بر معنای ظاهری، بار معنایی گستردهتری نیز دارد و میتواند به جنبههای مختلف عدالت، دانش و حکمت اشاره داشته باشد. مسعود سعد، در شعری میسراید که خدای تعالی با جود و رأفت، خلق را بیغم ساخته و درهای جهان را با عدل و داد گشوده است. همچنین، در متون اخلاقی و ادبی مانند «گلستان»، به احتراز از درهای ممنوع یا خطرناک اشاره شده و این درها نمادی از امور و مباحثی است که ورود به آنها مستلزم رعایت احتیاط و دانش کافی است.
در آثار تاریخی و ادبی مانند «تاریخ بیهقی» و «کلیله و دمنه»، بیشتر در معنای فصول، مباحث، مسائل و امور مطرح شده است. بیهقی از استاد خود در چنین ابواب به عنوان انسانی یگانه یاد میکند که در آن زمینهها سرآمد دوران بود. در «کلیله و دمنه» نیز، ابواب مختلفی از تفقد و تعهد، مواعظ، احکام و امثال ذکر شده است و نویسندگان بر اهمیت مطالعه و رعایت انواع مسائل اخلاقی، اجتماعی و سیاسی تأکید دارند. هر باب، بخشی از دانش و تجربه انسانی را به صورت متمرکز و موضوعی عرضه میکند و نشاندهندهی اهمیت نظم و دستهبندی علم و فضایل در متون قدیم است.
در متون ادب فارسی همواره با مفهوم عدالت، انصاف، کرم و سیاست گره خورده است. در «کلیله و دمنه» به تقدیم ابواب عدل و انصاف، مثالهای تهنیت و کرامت و حقوق پادشاهان بر خدمتکاران اشاره شده است. نه تنها راهنمای عمل و رفتار فردی و اجتماعی هستند، بلکه زمینهای برای فهم حکمت، سیاست و اخلاق فراهم میآورند. آثار و مساعی گوناگون در تقدیم ابواب عدالت و سیاست نشان میدهد که هر کس به فضایل انسانی متصف باشد، با رعایت و اصول آن، از طریق خرد و کرم دور نخواهد افتاد و میتواند به تعالی فردی و اجتماعی دست یابد.
ابواب.[ اَب ْ ] ( ع اِ ) ج ِ باب. درها. مَداخل:
بجود و رای بکرده ست خلق را بی غم
بعدل و داد گشاده ست بر جهان ابواب.مسعودسعد.بلا گرچه مقدور از ابواب دخول آن احتراز واجب. ( گلستان ). || فصول. مباحث. بخشها. حیثیات. اقسام. موارد. مسائل.امور: بهم نشستند و شراب خوردند که استادم در چنین ابواب یگانه روزگار بود. ( تاریخ بیهقی ). ودر ابواب تفقد و تعهد ایشان را انواع تکلف و تنوّق واجب داشتن. ( کلیله و دمنه ). این کتاب کلیله و دمنه فراهم آورده علماء هند است در انواع مواعظ و ابواب حکم و امثال. ( کلیله و دمنه ). و تقدیم ابواب عدل و انصاف بترازو و حساب. ( کلیله و دمنه ). عمده در همه ابواب اصطناع ملوک است. ( کلیله و دمنه ). اقوال پسندیده مدروس گشته... و عالم غدار... بحصول این ابواب تازه روی و خندان. ( کلیله و دمنه ). لیکن هر که بدین فضایل متحلّی باشد اگر در همه ابواب رضای او جسته آید...از طریق کرم و خرد دور نیفتد. ( کلیله و دمنه ). از حقوق پادشاهان بر خدمتکاران گزاردِ حق نعمت است و تقریر ابواب مناصحت. ( کلیله و دمنه ). و مثال داد بر ابواب تهنیت و کرامت. ( کلیله و دمنه ). آنچنان آثار مرضیه و مساعی جمیله که در تقدیم ابواب عدل و سیاست سلطان ماضی... ابوالقاسم محمود راست. ( کلیله و دمنه ).
آن خاتمه کار مرا خاتم دولت
آن فاتحه طبع مرا فاتح ابواب.خاقانی.طریق هزل رها کن بجان شاه جهان
که من گریختنی نیستم بهیچ ابواب.خاقانی. || هر یک از بخشهای بزرگ کتابی یا علم و فنی که بفصول قسمت شود: بناء ابواب آن بر حکمت و موعظت نهاده. ( کلیله و دمنه ). || ( در حساب و حدود ) غایتها.
- باب الابواب؛ در بند.
- مفتح الابواب؛ گشاینده درها. نامی از نامهای خدای تعالی:
در میخانه بسته اند اگر
افتتح یا مفتح الابواب.حافظ.- ابواب کردن؛حساب کشیدن از صاحب ابوابجمعی.
- ابواب التحویل؛ فرد حساب جمع وخرج. و رجوع به باب شود.
ابواب. [ اَب ْ ] ( اِخ ) یا الابواب. جبال پیرنه. ( نخبةالدهر ).
( ا َ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ باب. ۱ - درها. ۲ - فصل ها، مبحث ها.
= باب۲
درها، جمع باب
( اسم ) جمع: باب ۱ - درها مدخل ها ۲ - فصل ها مبحث ها بخش ها قسم ها امرها مسایل. ۳ - هر یک از بخشهای بزرگ کتابی یا علم و فنی که بفصلها قسمت شود. یا ابواب شادی. درهای خوشی و شادمانی. یا بهمه ابواب. در هر باب از هر باب به همه قسم ها و بخش ها.
جبال پیرنه
اَبْواب
اَبْواب در عرفان عملی، دومین قسم از اقسام ده گانه برای سیر سالکان. نفس سالک پس از آن که قسم بدایات و ده منزل آن را طی و حقوق آن منازل را به نحو کامل استیفا کرد، توان آن را می یابد که از ظواهر، به سوی خود متوجه شود و به تخلیه و تحلیه (: پیرایش و افزایش صفات ناپسند و پسندیده) بپردازد. قسم ابواب شاملِ ده منزلِ حزن، خوف، اِشفاق، خشوع، اِخبات، زهد، ورع، تبتّل، رجاء و رغبت است. هرچند می توان به گونه ای این ده منزل را در سه منزل اصلیِ زهد، ورع و خوف خلاصه کرد. در این که سائرانِ در این قسم، ازنظر اصطلاحی هنوز مرید خوانده می شوند، یا صلاحیّت آن را یافته اند که سالک خوانده شوند اختلاف است؛ اما به نظر عمدة مشایخ، چنین سائری، اصطلاحاً سالک خوانده می شود و از مقام مرید گذشته است.
[ویکی الکتاب] معنی أَبْوَاب: درها
معنی مُّنْهَمِرٍ: بسیار فراوان و ریزان (از" همر " به معنای ریختن اشک و باران به شدت، و انهمار به معنای انصباب و روان شدن است و فتح آسمان به آبی منهمر و روان در عبارت "فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ ﭐلسَّمَاءِ بِمَاءٍ مُّنْهَمِرٍ " کنایهای است تمثیلی از شدت ریختن آب و جریان مت...
ریشه کلمه:
بوب (۲۷ بار)
جِ باب.
درها.
فصلها، مبحثها.