انتکاس

لغت نامه دهخدا

انتکاس. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) سرنگون افتادن و نگونسار شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). واژگون شدن. ( غیاث اللغات ). نگونسار شدن. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). سرنگون افتادن. ( فرهنگ فارسی معین ). سرنگون شدن. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) نگونسار شدن.

فرهنگ عمید

سرنگون شدن، نگونسار شدن، سرنگون افتادن.

فرهنگ فارسی

(مصدر ) نگون سار گردیدن سرنگون شدن سرنگون افتادن.

ویکی واژه

نگونسار شدن.

جمله سازی با انتکاس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز اول بکوش تا نکنی پی رویّ و هم بر راست کی روی چو شدی خود در انتکاس

💡 و همچنین باید که مال زن مقتضی رغبت نمودن بدو نگردد، چه مال زنان مستدعی استیلا و تسلط و استخدام و تفوق ایشان باشد، و چون شوهر در مال زن تصرف کند زن او را به منزلت خدمتگاری و معاونی شمرد، و او را وزنی و وقعی ننهد، و انتکاس مطلق لازم آید تا به فساد امور منزل و تعیش بازگردد.

💡 سر ریز می روی ز برِ بت به انتکاس وه وه که مکّه باز ندانی ز سومنات

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز