اطلاع دادن
مترادفها
خبر دادن، آگاه کردن، مطلع کردن، باخبر کردن
متضادها
پنهان کردن، مخفی کردن
لغت نامه دهخدا
اطلاع دادن. [ اِطْطِ دَ ] ( مص مرکب ) خبر دادن. آگاهی دادن. خبر کردن.آگاه کردن. مطلع کردن. آگاه ساختن. عرضه داشتن. معروض داشتن: اعثار؛ اطلاع دادن کسی را. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
خبر دادن. آگاهی دادن. خبر کردن آگاه کردن مطلع کردن. آگاه ساختن عرضه داشتن. معروض داشتن.
ویکی واژه
avvisare
informare
جمله سازی با اطلاع دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هدف از انتشار اطلاعات بهداشتی این است که با بهبود سواد سلامت بر سلامت انتخاب شخصی تأثیر بگذارد. از آنجایی که ارتباطات بهداشتی مؤثر باید برای مخاطبان و وضعیت مناسب باشد، تحقیقات در ارتباط با سلامت به منظور اصلاح استراتژیهای ارتباطی برای اطلاع دادن به مردم در مورد راههای افزایش سلامت یا اجتناب از خطرات خاص سلامت است. بهطور علمی، ارتباطات سلامت یک رشته در مطالعات ارتباطات است
💡 در اینجا، ضمیر «ش» و «او» به نهاد محذوف برمیگردد و مرجع در بافت بعدی داستان میآید که همان تکه گوشت زائد است. به واسطه این شگرد، خواننده کنجکاو میشود تا ادامه متن را برای دریافت چیستی مرجع بخواند. ارجاع به معنی اطلاع دادن به صورت رسمی استفاده نمیشود
💡 وظیفه اصلی بخش روابط عمومی، اطلاع دادن به تمامی مشتریان درباره محصولات جدید و تخفیفهای فصلی از طریق ایمیل و شبکههای اجتماعی است.
💡 اقدام به اطلاع دادن سریع درباره حوادث غیرمترقبه، میتواند از بروز خسارات بیشتر و آسیبهای جبرانناپذیر به اموال و جان افراد جلوگیری کند.
💡 مدیریت شرکت تصمیم گرفت که فرآیند اطلاع دادن نتایج ارزیابی عملکرد کارکنان را به صورت فردی و خصوصی در جلسات منظم برگزار نماید.