استبشار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) مژده دادن. ( منتهی الارب ). || خبر خوش پرسیدن. ( غیاث اللغات ). || شاد شدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). شادمان شدن. شادی یافتن. ( زمخشری ). فرَح. سرور. شادی. اِبشار: و التماسات هر یک را بر آن جمله به اهتزاز و استبشار تلقی کرد. ( کلیله و دمنه ). و دلهای جراحت رسیده را مراهم مراحم می نهاد و همگنان را امداد استبشار روی مینمود. ( رشیدی ). || به خبر یقین کردن. ( منتهی الارب ). قال اﷲ تعالی: یستبشرون بنعمة من اﷲ. ( قرآن 171/3 ).
(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) شاد شدن، شادی کردن. ۲ - (اِمص. ) گشاده رویی.
۱. شاد شدن، شادمانی.
۲. شنیدن خبر خوش.
شادشدن، شادی یافتن، خبرخوش پرسیدن، شادمانی، گشاده رویی
شاد شدن، شادی کردن.
گشاده رویی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا آخر روزی در میان این گفتگوی و در اثنای این جستجوی، سعادت بر من استقبال کرد و گفت: تحری رضای تراکمر بستم و به طالع فرخنده با تو پیوستم. همه مدخر خزینه خرد بر تو نثار کردم و جمله ذخایر نفایس عقل پیش تو آوردم. من نیز بدین بشارت، استبشار نمودم و مقدم او را به ترحاب و اهتزاز جواب دادم.
💡 جوان در وقت از بادیه حرمان روی به کعبه درمان نهاد. چون به در سرای زن رسید، زن به فراست حالت و کیاست حیلت، بجای آورد که عاشق گذری می کند و بوی جگر سوخته و رایحه دل بریان بشناخت که محب قصد محبوب دارد، با تبسم و استبشار و بشاشت و اهتزاز به استقبال عاشق شتافت و با صد هزار ناز، عاشق نیازمند را به خود خواند و گفت: