لغت نامه دهخدا
( آخرک ) آخرک. [ خ ُ رَ ] ( اِ مصغر ) آخُرِ خُرد. || ( اِ مرکب ) ترقوه. چنبر گردن. آخُره:
تیغ تو تیز نیست که شد خنک توسنی ( کذا )
درخورد او بگردن خصم آخرک بود.امیرخسرو.
( آخرک ) آخرک. [ خ ُ رَ ] ( اِ مصغر ) آخُرِ خُرد. || ( اِ مرکب ) ترقوه. چنبر گردن. آخُره:
تیغ تو تیز نیست که شد خنک توسنی ( کذا )
درخورد او بگردن خصم آخرک بود.امیرخسرو.
( آخرک ) = ترقوه
( آخرک ) ۱ - آخر کوچک آخر خرد. ۲ - تر قوه چنبر گردن.
آخر خرد ترقوه
(جانوری): ترقوه. از زیر گلو دو استخوان بُوَد، نام وی به پارسی استخوان آخرک. «اخوینی«
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چارهسازک جانگدازک پاکبازک ساحرک ماهرویک محرمک خوشاوّلک خوشآخرک
💡 گرهمه برخاک پیچید عشق حسن آرد برون کوشش فرهاد آخرکرد شیرین سنگ را
💡 آنقدریأسم شکستآخرکه چون بنیادرنگ قطعکرد آب وگل من الفت تعمیررا
💡 چون اشک ز چشم من جدا خواهی شد آخرکم آنکه در کنارت گیرم
💡 ثمر تلخی ایام تهیدستی بود ازنبات آنچه چشاندند به بید آخرکار
💡 آخرکار من و مای جهان بیرنگیست میگدازد اینعرض چندانکه جوهر میشود