بی سواد. [ س َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + سواد ) آنکه خط خواندن نتواند. ( ناظم الاطباء ). که خواندن و نوشتن نداند. ( یادداشت مؤلف ). ناخوانا. نانویسا. ناخوانده. امی. عامی: بی سواد کور است. || که معلومات بسیار و عمیقی ندارد: آدمی بیسواد. ( یادداشت مؤلف ). کم مایه در دانش.
کسی که خواندن و نوشتن نداند.
( صفت ) ۱ - آنکه خواندن و نوشتن ندارند. ۲ - بی علم بی معرفت.
بی سواد (فیلم ۱۹۶۲). بی سواد ( به هندی: Anpadh ) فیلمی محصول سال ۱۹۶۲ و به کارگردانی موهان کومار است. در این فیلم بازیگرانی همچون مالا سینها، بالراج ساهنی، درمندرا، بیندو، آریونا ایرانی ایفای نقش کرده اند.
analfabeta
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این دبستان چشم قربانیست کز بیمطلبی نقش لوحش بیسواد و خامهها بیکار بود
💡 در قسمت ۳ فصل ۲، مشخص میشود که باربریدی بیسواد است و توان خواندن و نوشتن ندارد، و به دلیل ناتوانی هربرت گریسون(معلم مدرسه) در آموزش، بچهها به او خواندن و نوشتن میآموزند.
💡 {و در میان آنان افراد بیسوادی هستند که از کتاب جز آرزوهای خود را نمیفهمند} و روش متأخرین استخراج معانی متون و انحراف آنها با انواع استعاره و زبانهای غریب است.
💡 واژه کلاچی در آخر این عبارت توسط گوینده به صورت کشیده ادا میشود و هر کس که نوبت بیان «چی» آخر با نوبت اشاره به او همزمان شود فردی است که برای انجام کار یا حذف از کاری انتخاب شدهاست. (آلمان نوارا زنشو طلاق داد بجاش هفت تا الاغ داد، این از هفت تا علاقش، این از ۷زن بیسوادس
💡 چشم گشایش از خلق، نبود به هیچ بابم در بزم بیسوادان، لب بسته چون کتابم