( جان آهنج ) جان آهنج. [ هََ ] ( نف مرکب ) جان برکننده. جان کشنده. کشنده ٔجان. برون کننده جان:
آفریده مردمان مر رنج را
پیشه کرده رنج جان آهنج را.رودکی.تا چو شمشیر و تیر جان آهنج
هرچه زآن است بر نداری رنج.نظامی.ای دریغا که دوا در رنجتان
گشت زهر و قهر جان آهنجتان.( مثنوی ).رجوع به آهنج شود.
( جان آهنج ) (هَ ) (اِمر. ) آنچه جان آدمی را بگیرد.
( جان آهنج ) آنچه جان آدمی را بگیرد، برآورندۀ جان، بیرون آورندۀ جان.
( جان آهنج ) ۱- ( صفت ) برکشند. جان آنچه آدمی را از تن بر آورد. ۲- ( اسم ) احتضار جان کندن.
آنچه جان آدمی را بگیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا چو شمشیر و تیر جان آهنج هرچه زانت برد نداری رنج
💡 بود بدست تو اندر حسام جان آهنج بدانصفت که بود در میان بحر نهنگ
💡 بروز بخشش نوک قلمت جان پرورد بروز کوشش نوک سنانت جان آهنج
💡 بمشکین زلف شهر آشوب ماهی بجادو غمزه جان آهنج خاری
💡 آفرین بادا بر آن شمشیر جان آهنج تو آن روان دشمنان دین و دولت را روا