واژه «افخم» صفتی است که برای توصیف چیزی بسیار باشکوه، بزرگمنشانه و دارای هیبت و عظمت به کار میرود. این واژه معمولاً در مورد بناها، سخنرانیها، شخصیتها یا جلوههایی استفاده میشود که وقار و جلال ویژهای دارند. وقتی گفته میشود چیزی افخم است، یعنی آن بسیار باشکوه، باوقار و چشمگیر است و عظمت و جلال خاصی را به بیننده القا میکند. در وصف انسان، افخم به فردی اشاره دارد که رفتار و گفتار او همراه با متانت، وقار و بزرگواری است. این صفت بار معنایی مثبت دارد و نشاندهنده احترام و تحسین نسبت به عظمت ظاهری یا معنوی چیزی است. در متون ادبی، این واژه برای بزرگنمایی زیبایی، قدرت یا شکوه یک پدیده به کار میرود. افخم میتواند هم به ویژگیهای ظاهری مانند اندازه و ساختار اشاره کند و هم به جنبههای معنوی مانند شخصیت و منزلت. کاربرد این واژه بیشتر در زبان رسمی و ادبی دیده میشود و در گفتار روزمره کمتر استفاده میگردد.
افخم
لغت نامه دهخدا
افخم. [اَ خ َ ] ( ع ن تف ) بزرگ قدرتر. گرانمایه تر. ( ناظم الاطباء ). بزرگتر. ( آنندراج ). فخیم تر. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
(اَ خَ ) [ ع. ] ۱ - (ص تف. )بزرگوارتر. ۲ - (ص. ) ارجمند.
فرهنگ عمید
۱. بزرگوارتر.
۲. بزرگ قدرتر، گرانمایه تر، بلندپایه تر.
فرهنگ فارسی
بزرگوارتر، بزرگ قدرتر، گرانمایه تر، بلندپایه تر
۱ - ( صفت ) بزرگوارتر بلندپایه تر. ۲ - ( صفت ) ارجمند بزرگ قدر: حضرت اجل اکرم افخم...
فرهنگ اسم ها
اسم: افخم (پسر) (عربی) (تلفظ: afkham) (فارسی: اَفخم) (انگلیسی: afkham)
معنی: ارجمند، بزرگ قدر، بزرگوار، گرانمایه
ویکی واژه
بزرگوار
ارجمند.
جمله سازی با افخم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جناب صاحب اعظم خدیو افخم اکرم ربیع گلشن عالم بهار عالم امکان
💡 میرزا احمد خان افخمالسلطنه بیات از خوانین و ملاکان آذربایجان و نماینده ماکو، خوی و سلماس در دوره هجدهم مجلس شورای ملی بود.