سیم کشی

لغت نامه دهخدا

سیم کشی. [ ک ُ ] ( حامص مرکب ) عمل اتلاف کننده و مبذر:
سیم خدا چون بخدا بازگشت
سیم کشی کرد و از آن درگذشت.نظامی.آنکه خود را ز رنج و بیم کشی
زرپرستی بود نه سیم کشی.نظامی.

فرهنگ معین

(کِ ) (حامص. ) ۱ - عمل و شغل سیم کش. ۲ - مجموعة سیم ها و کلید و پریزهایی که به کمک آن ها برق یا تلفن را به نقاط مختلف ساختمان یا دستگاه می رسانند.

فرهنگ عمید

شغل و عمل سیم کش.

فرهنگ فارسی

عمل و شعل سیمکش.

فرهنگستان زبان و ادب

{wire drawing} [مهندسی مواد و متالورژی] فرایندی که در آن، مفتول یا میل گرد از درون قالب یا حدیده کشیده و به سیم تبدیل شود

ویکی واژه

عمل و شغل سیم کش.
مجموعة سیم‌ها و کلید و پریزهایی که به کمک آن‌ها برق یا تلفن را به نقاط مختلف ساختمان یا دستگاه می‌رسانند.

جمله سازی با سیم کشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون سیم کشیده شده مویم بجوانی از راز نهان کردن و اندیشه کشیدن

💡 در مرحله بعد سیم از طریق مویرگ خارج می‌شود و دستگاه بیش از چند میلی‌متر به محلی که تراشه نیاز به سیم کشی دارد منتقل می‌شود (که معمولاً آن را به عنوان قاب‌‌پایه می‌نامند).

💡 پروژهٔ پیشرفت دهندهٔ استانداردهای لازم و مشخصات لازم برای پوشش دهی دید صدا و سرویس‌های اطلاعاتی در انتقال برق اصلی و شبکهٔ توزیع و / یا در سیم کشی الکتریکی در ساختمان خواهند بود.

💡 دایم شهاده گویان باشد دهان زر تا من بدست سیم کشی اندر پی زرم

💡 از اشک دیده بر ورق روی چون زرم گویی مگر به سیم کشیدند باب‌ها

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز