اغاثه

لغت نامه دهخدا

( اغاثة ) اغاثة. [ اِ ث َ ] ( ع مص ) فریاد رسیدن. ( ناظم الاطباء ). کمک کردن و یاری دادن. اغاثه اغاثة؛ اعانه و نصره. ( از اقرب الموارد ). فریاد رسیدن. یقال: استغاثنی فاغثته. ( منتهی الارب ). بفریاد رسیدن وباران دادن. ( آنندراج ). || برطرف کردن خدای سختی را. اغاثهم اﷲ برحمته؛ کشف شدتهم. اغاثنا اﷲبالمطر؛ کشف الشدة عنّا بِه ِ. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(اِ ثِ ) [ ع. اغاثة ] ۱ - (مص م. ) به فریاد کسی رسیدن. ۲ - (اِمص. ) فریادرسی.

فرهنگ عمید

به فریاد کسی رسیدن، فریادرسی.

فرهنگ فارسی

اغاثت: بفریاد کسی رسیدن، فریادرسی
۱ - ( مصدر ) فریاد رسیدن رهایی دادن رهانیدن. ۲ - ( اسم ) فریادرسی.

ویکی واژه

اغاثة
به فریاد کسی رسیدن.
فریادرسی.

جمله سازی با اغاثه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همت اقطاب وخدمت زهاد جمله دام دل بود نه کام دل، نه فتحی از آن ظاهر گشت و نه کشفی از این حاصل آمد. روز بروز مودت وجد و طرب افزون میشد و شدت شوق و شعف پیشی میگرفت تا دور طاقت و تاب بپایان آمد و رسم آرام وخواب متروک ماند. سرو قدش از بار غم خم شد وچهره گلگون از تاب درد زرد. کار دل با یاس و حرمان افتاد و کار درد از چاره و درمان گذشت. فاعانه جده و اغاثه جده و بلغه الشوق الی خضره العیش فدنی الیه العشق بنظره و امتحنه الله بجذبه قلبه بجذوه.

💡 فهجموا علی ارضی بل عل عرضی و طمعوا فی نقدی بل فی فقدی و طلبوا املاکی بل اهلاکی و قطعوا اقطاعی بل اضلاعی حتی ضاعت جل ضیاعی واقوت خلت ای رباعی و انهدمت حصونی و قلاعی و عفت آثارداری و انمحت اطلاع دیاری و ما قام احد من اقاربی و اقوامی و صنایعی و خدامی بالنصر و الاغاثه و الامداد و الاعانه بل کانو کشیعه زید و اصحاب عبید و صنایع برمک و توابع مزدک و صحب مسلم بن عقیل و رهط ابراهیم الخلیل فیت اترنم طورا بمفتتح الحماسیات و طورا بفاتحه المعلقات فاقول تاره.

نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز