بدگل

لغت نامه دهخدا

بدگل.[ ب َ گ ِ ] ( ص مرکب ) زشت. بدمنظر. نامقبول. ضد خوشگل. ( از ناظم الاطباء ). کریه المنظر. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

( ~. گِ ) (ص مر. ) زشت، نازیبا.

فرهنگ عمید

زشت، زشت رو.

فرهنگ فارسی

زشت، زشت رو، ضدخوشگل، زشتی

ویکی واژه

زشت، نازیبا.

جمله سازی با بدگل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خراشد سنگ و پاشدگرد و ریزد خاک و سنبدگل به سم اَشهَب به دم ابرش به تک ادهم به نعل اشقر

💡 چون کاسه می شکسته قانون گردد کم ظرفان را بدگلی افزون گردد

💡 ماهیا آخر نگر بنگر بشست بدگلویی چشم آخربینت ببَست

💡 «‌سه سبدگل‌» کتاب بودا بود زآن زردشتیان «‌اوستا» بود

برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز