آتش افروزی

لغت نامه دهخدا

( آتش افروزی ) آتش افروزی. [ ت َ اَ ] ( حامص مرکب ) فعل آتش افروز.

فرهنگ معین

( آتش افروزی ) ( ~. اَ ) (حامص. ) کنایه از: ایجاد فتنه و آشوب.

فرهنگ عمید

( آتش افروزی ) ۱. آتش افروختن، آتش روشن کردن.
۲. [مجاز] دوبه هم زنی، فتنه انگیزی.

فرهنگ فارسی

( آتش افروزی ) ۱- بر افروختن آتش ( مخصوصا آتش جشنهایی مانند سده چهارشنبه سوری ). ۲ - عمل آتش افروز شغل آتش افروز. ۳ - فتنهانگیزی.
فعل آتش افروز

ویکی واژه

آتش‌افروزی
روشن کردن آتش، آتش افروختن.
(مجاز): فتنه‌انگیزی، کنایه از: ایجاد فتنه و آشوب.

جمله سازی با آتش افروزی

💡 ای آتش عشق یار دلسوزی کن وی باد هواش آتش افروزی کن

💡 ز عشق جنگجوی آتش افروزی بود ما را درون کانون خیال آزر نفس زوبین زبان خنجر

💡 سیاهی‌کی ز دست زرشماران می‌رود بیدل به هر جا آتش افروزی اثر می‌ماند از دودش

💡 ز نفسم گر خطا آمد ولی از بیم کارم بود ز افغان آتش افروزی ز مژگان اشک غلطانی

💡 ز تاب خشم رخ افروختی و آتش زدی در من معاذالله اگر بار دگر این آتش افروزی

💡 من زیمن اقبالش چون شدم بمیخانه دیدم آتش افروزی دلفریب و فرزانه

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز