باخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) اسم مفعول از باختن است:
هزار کوفته دهر گشت ازو بمراد
هزار باخته چرخ گشت ازو بمرام.فرخی.- امثال:
حریف باخته با خود همیشه در جنگ است.
- باخته دل؛ کسی که دل از دست داده.
- باخته رنگ؛ کسی یا چیزی که لون اصلی خود را از دست داده. رنگ پریده.
- درباخته؛ ازدست داده. باخته:
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
گویم که سری دارم درباخته در پائی.سعدی ( طیبات ).و رجوع به درباخته شود.
(تِ ) (ص مف. ) ۱ - مغلوب در بازی. ۲ - شکست خورده در جنگ. ۳ - آن چه در قمار ببازند.، پاک ~ کسی که همة دار و ندار خود را باخته و دارایی خود را از دست داده باشد.
۱. شکست خورده در قمار.
۲. مغلوب در بازی.
۳. (صفت مفعولی ) از دست داده شده، ازدست رفته.
۴. بازنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پاک باخته، مال باخته.
( اسم ) ۱ - شکست خورده در بازی مغلوب در بازی. ۲ - مغلوب در جنگ. ۳ - ( اسم ) آنچه در قمار ببازند باخت. یا پاک باخته. کسی که هم. دار و ندار خود را باخته و دارایی خود را از دست داده باشد.
مغلوب در بازی.
شکست خورده در جنگ.
آن چه در قمار ببازند.؛ پاک ~ کسی که همة دار و ندار خود را باخته و دارایی خود را از دست داده باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ساقی مصطبهٔ عشقم و می ریخته ام طایر باغچهٔ قدسم و پر باخته ام
💡 خلقیست نمودار درین عرصهٔ موهوم مردی و زنی باخته چون خواجهسرا هیچ
💡 اگر چه باخته ام نرد عشق می ترسم که مهره وارم در ششدر خطر کشدا
💡 این باخته دراعه و آن باخته بارانی این گفته که بستانی وان گفته که نستانی
💡 خانم پلوسی به هنگام رونمایی این لایحه از اسامی مردان و زنانی را برابر خبرنگاران خواند که در چند سال اخیر در بازداشت افسران پلیس جان باختهاند.
💡 آلفرد امیلی سل وود را که بعدها دلباخته او شد و تنها عشق او محسوب شد، در همین سال ملاقات کرد. این آشنایی توسط آلفرد هالم صورت گرفت. همچنین امیلی، خواهر آلفرد و آرتور نامزدی خود را اعلام کردند.