واژهٔ إِثْقال در زبان عربی، به عنوان مصدر، دارای معانی متعددی است که همگی حول محور مفهوم سنگینی و گرانکردن میگردند. در کاربردهای اولیه، این واژه به معنای عمل گرانکردن بار، سنگینبار کردن یا تحمیل وزن بر دوش کسی یا چیزی است. این معنا نه تنها بار فیزیکی، بلکه بار مجازی و تشبیهی را نیز در بر میگیرد. در گسترهای دیگر، این واژه برای بیان حالت سنگین شدن و گرانبار گشتن خودِ فرد یا شیء نیز به کار میرود. یکی از کاربردهای خاص آن در توصیف حال زن باردار است؛ به گونهای که «أَثْقَلَتِ الْمَرْأَةُ» به سنگین شدن زن آبستن یا آشکار شدن حالت بارداری در او اشاره دارد. این استفاده، بیانگر تغییر وضعیت و افزایش محسوس وزن است.
همچنین، این مفهوم به حوزههای مجازی مانند بیماری و خواب نیز تسری یافته است. هنگامی که گفته میشود «أَثْقَلَ الْمَرَضُ» یا «أَثْقَلَ النَّوْمُ» فلان شخص را، مقصود این است که بیماری یا خواب، او را سست، بیحال و بهصورت محسوسی سنگین و بیتحرک ساخته است. بنابراین، این واژه در بافتهای گوناگون، همواره بر القای حس سنگینی، اعم از حقیقی و مجازی، دلالت دارد.
اثقال. [ اِ ] ( ع مص ) گران کردن. ( تاج المصادر ). گران کردن بوزن. گرانبار کردن. ( منتهی الارب ). || گران شدن. ( تاج المصادر ). || گرانبار شدن. || بار دادن بر کسی. ( منتهی الارب ). || گران شدن آبستن. ( زوزنی ): اثقلت المراءة؛ گران و ظاهر شد آبستنی او. ( منتهی الارب ). سنگین شدن زن آبستن. || اثقال مرض کسی را؛ سست و گران ساختن بیماری او را. سنگین شدن مرض او. وهمچنین است اثقال نوم و لوم کسی را. ( منتهی الارب ).
اثقال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ ثَقَل و ثِقل. بارهای گران. ( منتهی الارب ). گرانیها. بارها. اسباب. امتعه. || اشیاء نفیسه: ثقل آن احمال و حمل آن اثقال از پشت بینداخت. ( ترجمه تاریخ یمینی ). از رحال و اثقال او مبلغی تلف شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). رجّاله طوس را بر ایشان آغالیم تا شبها بر حواشی لشکر شبیخون می برند و مواشی و اسباب ایشان می ربایند و رحال و اثقال ایشان غارت میکنند. ( ترجمه تاریخ یمینی ). او را بشکست و اموال و رحال و اثقال او برگرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ). امیر ناصرالدین در تحمل تکالیف آن اثقال و مقاسات شداید آن اشغال بوجهی مصابرت و مثابرت نمود که قوت بشریت از آن قاصر باشد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
- اثقال الارض؛ گنج های زمین و جسد مردمان. قوله تعالی: و اخرجت الارض اثقالها. ( قرآن 2/99 ).
- احمال و اثقال؛ از اتباع است.
|| رختهای مسافر. حشم مسافر.
( اَ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ ثَقَل، ثِقل. ۱ - بارهای گران، گران بها، اسباب. ۲ - اشیاء نفیس، چیزهای گرانبها. ۳ - رخت های مسافر.
( اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. )گرانبار کردن. ۲ - (مص ل. ) گرانبار شدن.
۱. [جمعِ ثِقْل] = ثِقْل
۲. [جمعِ ثَقَل] = ثَقَل
گرانبارکردن، سنگین کردن، بارها، بارهای گران، چیزهای گران وزن یاگران قیمت
۱- ( مصدر ) گران کردن گران کردن بوزن گرانبار کردن. ۲ - ( مصدر ) گران شدن گرانبار شدن گران شدن آبستن
گرانبار کردن.
گرانبار شدن.
جِ ثَقَل، ثِقل.
بارهای گران، گران بها، اسباب.
اشیاء نفیس، چیزهای گرانبها.
رختهای مسا