( آرمیده ) آرمیده. [ رَ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) آسوده. مستریح. ساکن. بی حرکت. ساکت. خفته. خوابیده. آرام. آرام گرفته. مقابل جنبان و جنبنده:
از ما رها شدی دگری را رهی شدی
از ما رمیده با دگری آرمیده ای.شهره آفاق ( از صحاح الفرس ).ز کارآگهان آنکه بدرهنمای
بیامد به نزدیک پرده سرای
بجائی غو پاسبانی ندید
جز از آرمیده جهانی ندید.فردوسی.محرّک نخستین، جنبنده نشاید وزبهر این او را آرمیده کردند... و گروهی جسم نهادند آرمیده بی کرانه. ( التفهیم ).
یکی بین آرمیده در غنا غرق
یکی پویان و سرگشته ز افلاس.سنائی.صدف حیران بدریا در دوان آهوبصحرا در
رمیده و آرمیده هر دو در دریا و در هامون.سنائی.- آرمیده خواندن؛ همواره خواندن. ترتیل.
ارمیده. [ اَ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) مخفف آرمیده.آسوده. مستریح. ساکن. بیحرکت. قرارگرفته. ساکن شده. ( برهان ). ارمنده. ( جهانگیری ). رجوع به آرمیده شود.
( آرمیده ) (رَ دِ ) (ص مف. ) ۱ - خفته، ۲ - ساکن، مطمئن.
( آرمیده ) ۱. آرام گرفته، آسوده.
۲. خفته.
۳. [قدیمی] ساکن.
۴. [قدیمی] آهسته.
( آرمیده ) ( اسم ) آرام گرفته استراحت کرده آرمیده.
آرمیده آسوده.
بدون اضطرار و دغدغه.
خفته. خوابیده. آسوده. ساکن. مطمئن.
بدون حرکت، آرام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بقعه سلطان محمدطاهر مربوط به سدهٔ ۹ ه.ق است و در شهرستان بابل ـ روستای سلطان محمدطاهر واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۱۰ با شمارهٔ ثبت ۶۷ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیدهاست و شهید غلامرضا آهنگری نیز در این آرامگاه آرمیده اند.
💡 براساس منابع و کتب تاریخی از جمله توسط ملا محمد امین حشری تبریزی، در کتاب روضه اطهارو بحرالانساب، دو تن از فرزندان علی بن ابیطالب به نامهای «عون بن علی» و «زید بن علی» در این مکان آرمیدهاند. این بنا در گذشته بیشتر به منظور انجام مراسمهای مذهبی کاربرد داشتهاست.
💡 لغتنامه دهخدا به نقل از فرهنگ برهان قاطع نام موضعی که شیخ سعدی در آنجا آرمیده را «گازرگاه» نامیده و به نقل از فرهنگ آنندراج گازرگاه را حد شیراز نزدیک به مرقد شیخ مصلحالدین سعدی شیرازی دانستهاست.
💡 اهل خرد که از همه عالم بریدهاند داند خرد که از چه به کنج آرمیدهاند
💡 بیسل در ۸ نوامبر ۱۹۳۴، در گرندرپیدز، میشیگان چشم از جهان فروبست. بیسل در قبرستان اوک هیل در گرند راپیدز، میشیگان آرمیده است.
💡 گفت: شبی در کودکی از بسطام بیرون آمدم ماهتاب میتافت. جهان آرمیده و حضرتی دیدم که هیجده هزار عالم در جنب آن حضرت ذرهای نمود.